تاریخ انتشار : ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۹:۳۸

پیکر سوخته معلم مینابی که با دانش آموزی در آغوش پیدا شد

پیکر سوخته معلم مینابی که با دانش آموزی در آغوش پیدا شد
پیکر معلم کلاس سوم مدرسه میناب، پس از حمله موشکی آمریکایی ها، در حالی پیدا شد که کودکی را محکم در آغوش گرفته بود. روایت مادر این معلم شهید، تصویری دردناک از ایثار، مظلومیت کودکان و فداکاری معلمانی است که جان خود را سپر دانش‌آموزانشان کردند.

روز ۹ اسفند، زمانی که آمریکایی‌ها با تاکتیک جنایتکارانهٔ «دابل‌تپ» قصد داشتند بیشترین تلفات را به مدرسهٔ میناب وارد کنند، ۳۶ معلم در میان آتش و آوار، همچون سدی فولادین برای حفاظت از جان دانش‌آموزان ایستادگی کردند. شهیده نرگس ذاکری، معلم محبوب کلاس چهارم، با شجاعتی وصف‌ناپذیر دانش‌آموزانش را در آغوش کشید و تا آخرین لحظه، سنگر کلاس را ترک نکرد.

مادر شهیده نرگس ذاکری، معلم کلاس چهارم مدرسه شجره طیبه میناب، اظهار داشت: دخترم دارای دو فرزند، یکی یک‌ساله و دیگری چهارساله بود. او فردی بسیار مذهبی بود و علاقه فراوانی به شهدا داشت. همیشه در مراسم شهدای گمنام شرکت می‌کرد و با دانش‌آموزانش از شهدا سخن می‌گفت.

وقتی پرسنل مدرسه از حمله به تهران باخبر شدند، مشغول تماس با خانواده دانش‌آموزان شدند تا برای بردن فرزندانشان به مدرسه بیایند. دخترم تا آخرین لحظه در مدرسه ماند و مشغول تماس با اولیای دانش‌آموزان بود.

منزل ما در روستا است. زمانی که باخبر شدم به مدرسه حمله شده، از خانه بیرون رفتم اما هیچ وسیله نقلیه‌ای پیدا نمی‌شد که مرا به میناب برساند. در نهایت با موتور همسایه خود را به بیمارستان رساندم.

وقتی به بیمارستان رسیدم، آن‌قدر شلوغ بود که دچار دلهره شده بودم و حتی نمی‌دانستم باید کجا را بگردم. زمانی که به سردخانه رسیدم، پسرم نیز همراهم بود و سردخانه پر از کیسه‌های اجساد بود.

برای شناسایی، زیپ کیسه‌ها را باز می‌کردیم اما فقط پیکرهای تکه‌تکه‌شده و سوخته کودکان را می‌دیدیم؛ به‌گونه‌ای که پسرم هنوز از نظر روحی دچار مشکل است و آن صحنه‌ها همچنان جلوی چشمانش قرار دارد.

این مادر داغدار با صدایی بغض‌آلود روایت می‌کند: از جست‌وجو میان اجساد خسته شده بودم و در نهایت به امام رضا(ع) متوسل شدم تا پیکر دخترم پیدا شود.

بخوانید :  تجلیل باشگاه پرسپولیس میناب از دانش‌آموزان بازمانده مدرسه شجره طیبه

به حیاط بیمارستان رفتم تا شاید بتوانم دخترم را از میان پیکرهایی که آمبولانس‌ها می‌آوردند پیدا کنم. هر آمبولانسی که می‌رسید، اجساد سوخته و اعضای قطع‌شده را می‌دیدم، اما خبری از دخترم نبود.

تا اینکه حدود ده دقیقه بعد، آمبولانسی وارد بیمارستان شد. پیکری در آمبولانس بود که کودکی را محکم در آغوش گرفته بود. زمانی که اجساد را از آمبولانس پیاده کردند، ابتدا دخترم را نشناختم.اما انگار آن پیکر مرا صدا می‌زد و می‌گفت: “مادر، من اینجا هستم.” جلو رفتم؛ چهره‌اش کاملاً سوخته بود و پیکرها آن‌قدر خاکی بودند که قابل شناسایی نبودند.

یکی از مسئولان بیمارستان گفت این شهید، مورد نظر شما نیست؛ اما آن پیکر خاکی از عمق وجود مرا صدا می‌زد که: “مادر، این پیکر من است.”

با چادرم خاک لباس دخترم را پاک کردم و از روی لباسش موفق شدم او را شناسایی کنم؛ اما آن‌قدر سوخته بود که نتوانستم بیشتر به او نگاه کنم.

افرادی که پیکر دخترم را پیدا کرده بودند گفتند این معلم شهید را در راهرو و در حالی پیدا کردند که دانش‌آموزی را محکم در آغوش گرفته بود و چند دانش‌آموز دیگر نیز اطراف او بودند.

این روایت، تصویری از ایثار و انسانیت معلمی را به نمایش می‌گذارد که در سخت‌ترین لحظات، جان دانش‌آموزانش را بر جان خود مقدم دانست.

شهیده نرگس ذاکری تا آخرین لحظه در کنار کودکان ماند و سرانجام در حالی به شهادت رسید که دانش‌آموزی را در آغوش گرفته بود. روایت مادر این معلم شهید، علاوه بر بیان عمق فاجعه و رنج خانواده‌ها، نشان‌دهنده مظلومیت کودکانی است که قربانی این حمله شدند و یادآور جایگاه والای معلمانی است که حتی در میان آتش و ویرانی، رسالت انسانی خود را ترک نکردند.

لینک کوتاه : https://sedayeminab.ir/?p=24353
  • کد خبر : 24353
  • نویسنده : صدای میناب
  • منبع خبر : فارس
  • 4148 بازدید
  • بدون دیدگاه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.