سفر محمد آشوری استاندار محترم هرمزگان به منطقه محروم بشاگرد به عنوان «اولین سفر رسمی» در «ظاهر» گویا از اهمیت بالایی برخوردار است. اما در «باطن» به گمانم چنین نیست. امیدی هم نیست اما خدا کند سفر وی و هیئت پرطمطراقش در حد انداختن چهار تا عکس و قرار گرفتن در قاب دوربین و فیلم نباشد.
این نگاه بدبینانهام به عملگرا نبودن آقای آشوری بیخود و بیدلیل نیست. دو سال پیش، از ابتدای سکان مدیریت وی بر استانداری بارها و بارها نوشتم که مهمترین، ضروریترین و حیاتیترین کارِ ممکن این است که «وضعیت ناایمن و خانمان سوز قاچاق سوخت» را به نحوی مدیریت کنید تا شاهد این همه تلف شدن شهروندان و زندهزنده سوختنشان در جادهها نباشیم!
یعنی کار خیلی شاقیست که خود به همراه نماینده ولیفقیه، مدعیالعموم و پلیس راهور جلسهای بگذارید و راهکاری تبیین و تدوین کنید که وضعیت فعلی «کمخطر» شود؟! من و شما و همه هم که میدانند. بر کسی هم پوشیده نیست که همه گروههای ذینفع دارند فیض میبرند! بنابراین در چنین شرایطی که همه بیش و کم راضیاند چرا دروازههای جهنم را به روی خود گشودهایم؟!
(البته همین میزان انتقاد به عمده سوختبران وارد است. شرح مفصل آن را در نوبت بعد خواهم نوشت.) اما مجریان و متولیان و قانونگذاران میتوانند شرایط را بهتر کنند.
فاجعهی چند روز پیش قلعه گنج با سیزده کشته و حادثه جلابی که سایپای حمل سوخت با راندن در جهت خلاف، کشته دیگری بجا گذاشت هزاران بار دردآورتر از مرگ طبیعیست. با تبعاتی به درازای یک عمر حسرت. و بینهایت بودنِ اثرات مخربِ روانی آن برای بازماندگان! واقعاً این زندگیست؟! به سادگیِ آب خوردن همدیگر را داریم میکُشیم. زنده ماندن در این جادهها عملاً شده شانس و اقبال!
برگردیم به بشاگرد. خطهای فراموش شده و به شدت محروم اما با قابلیت تولید بهترین محصولات کشاورزی. به نظرم این «گنجینهی جغرافیای هرمزگان» در کنار همه مصایبی که دارد، اولویتش باید بهبود وضعیت «راه» باشد.
راه بشاگرد به شدت ناهموار، صعبالعبور و خطرناک است. اساساً بخش وسیع توسعه از هموار بودنِ «جاده» و «راه» میگذرد. راه که استاندارد باشد بخشی از معضلات منطقه به شکل طبیعی خود به خود حل میشود. اما اگر ناهموار باشد کامیون بار، شرکتهای پخش مواد غذایی، دکتر، مهندس، استاد دانشگاه و حتی معلمی که ابلاغ داشته باشد از سفر به آنجا صرفنظر خواهند کرد.














